حیدر رزمندهای که مجروح شده به خانه بازمیگردد، اما در همان زمان در بمباران شهر توسط دشمن کشته میشود. امیر که همسر خواهر حیدر و شاهد به کشته شدن او است با خود عهد میبندد راه حیدر را ادامه دهد، به همین خاطر راهی جبهه میشود و نزد فرماندهٔ حیدر رفته و درخواست میکند تا در کنار همرزمان او باشد. فرمانده آیت موافقت میکند و
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.